پ.ن : ببخشيد اگر كيفيت عكسها خوب نيست چون با موبايل عكس گرفتم .
پ.ن ۲ : از همه دوستان عزی ممنون که خیلی لطف داشتن.
هنرمند عزیز هر کار کردم امروز نتونستم واست کامنت بزارم از نظراتت خیلی خوشحال شدم و سعی میکنم ایده گلدان روی جا کفشی و گلدان پشت کاناپه رو عملی کنم. بازم ممنون![]()
سلام صبح به خیر
من از مسافرت برگشتم . دلم برای همتون حسابی تنگ شده بود. از اینکه دوستای خوبی دارم ولی ازشون خبر ندارم احساس بدی داشتم و همش دلم میخواست زودتر برگردم و به همتون سر بزنم.
خوشبختانه مسافرت به خوبی انجام شد . هوای سرعین بسیار عالی و خنک بود و بسی از این هوای خوب لذت بردیم به آب گرم سبلان هم سری زدیم و تنی به آب زدیم. فقط خیلی شلوغ بود.
به ویلا دره هم رفتیم و از آب گازدار مقداری با خودمون آوردیم .
به آستارا هم رفتیم متاسفانه هوای بسیار بسیار بدی داشت و دریاچه پشت بازار ساحلی هم خیلی کثیف بود. طبق سفارش دوست عزیزی به پاساژ ولیعصر هم سری زدیم برای خرید .
بندر انزلی ولی هوای نسبتا خوبی داشت و همچنین ساحل تمیز . کمی در دریا شنا کردیم و گوش ماهی جمع کردیم. پاساژ کاسپین انزلی هم برای خرید رفتیم که قیمتهای نسبتا" مناسبی داشت و اجناس خوبی داشت.
یک روز هم در شهر ماسال بودیم . دیروز هم ساعت ۲ بعدازظهر به تهران رسیدیم .
جای همگی خالی یاد همه بودم . سر فرصت میام از سفر تعریف میکنم .
پنج شنبه مراسم سال خاله ام بود بدون اينكه هنوز رفتنشون باور كنيم يكسال گذشت و چه سخت گذشت. مرور خاطرات زندگي و لحظاتي كه خاله ام سهمي در اون داشته خيلي همه رو متاثر ميكنه .
دوشنبه صبح زود با خاله ديگرم و دختر خاله ها عازم سفر هستيم فقط كمي اما و اگر داره و اونم اينه كه شوهر خواهر شوهر خاله ام مريضه و اصلا حالش خوب نيست . و ممكنه كه هر لحظه اتفاقي براش بيافته واسه همين رفتن ما هم كنسل بشه.
فقط دعا كنيد كه حالش زودتر خوب بشه نه بخاطر مسافرت ما كه بخاطر خانواده اش .
دعا كنيد براي همه مريضها كه خداوند در اين روزهاي عزيز شفاشون بده. آمين
دیشب تولدی مبسوط برگزار شد. بسی خوش گذشت و از خودمان حرکات موزون به در کردیم و کادوهایمان را هم گرفتیم.
گلی زیبا از طرف آقای همسر به اضافه یک هدیه دیگر و از طرف دوستان هم یه بلوز خوشگل و یه تو گردنی .
مادرم برایم یک حوله دستشوئی و یک حوله استخری خیلی خوشگل خواهرم هم یک شکلات خوری کریستال خیلی قشنگ آوردند.
چندتائی هم عکس انداختیم که چون کیفیت دوربینمان خیلی زیاد است از گذاردن عکس تا اطلاع ثانوی معذوریم.
از همه بابت محبتهایشان ممنون هستم .
از خداوند هم سپاسگزارم که به من نعمت سلامتی داده و عمری عطا کرده تا بتوانم باز هم در این هوا نفس بکشم و شکرگزار نعماتش باشم.
فردا ساعت 2 صبح وارد 35 سالگي خواهم شد . هر چند به قول خيليها اين سن بهم نمياد و لااقل 6-7 سال كمتر بهم ميخوره.
هر سال روزهاي قبل از تولدم حس بسيــار خوبي دارم ، يه حس بزرگتر شدن ، عاقلتر شدن.
آقاي همسر هم طبق عادت ديرينه اي كه داره هميشه كادوي تولدم رو روز قبل بهم ميــده . به عقيده ايشون بايد شب تولد رو جشن گرفت.
حالا هم لحظه شماري ميكنم تا شب بشه و كادومو بگيرم.
البته من هديه هاي بهتــر و بزرگتري تو زندگيم گرفتم و بخاطرشون از خدا سپاسگزار هستم.
به قول دوست عزيزم آزاده جون يه شريك مهربون ، يه دختر ناز و دوست داشتني و يه سرپناه چیزهائیه که آرزویه خیلی هاست.
فقط نميدونم چرا خيلي حرفم نمياد.
بالا رفتن سن داره پیشاپیش عوارضشو نشون میده مثله اینکه پیر شدم مادر.
هر روز علاوه بر اينكه بايد دنبال كارهاي عروسيمون ميبوديم بايد دنبال خونه هم ميگشتيم .
درست در اوج كارهامون پدر شوهرم خودشو كنار كشيد و دريغ از هيچگونه كمكي
عروسيمون هم بدون حضورشون برگزار شد و چقدر خوب برگزار شد . تا مدتها همه از عروسیمون که انقدر شاد بود تعریف میکردن.
اما از اونجائي كه به خدا خيلي اعتماد و اعقتاد داشتم يه آپارتمان 70 متري 2 خوابه شيك در يك منطقه نسبتا" خوب پيدا كرديم وقتي قيمتشو رو پرسيديم تعجب مون بيشتر شد . اما صاحبخونه كه در آلمان زندگي ميكرد و وكالت به پدرش داده بود براي اجاره ، معتقد بود كه بايد هم پول پيش كم بگيره هم اجاره كم . و شرط اصليش اين بود كه خونه رو ميخواست به عروس و داماد اجاره بده . قرارداد اجاره رو بستيم و 22 روز بعد يعني 22 بهمن 78 با آقاي همسر همخونه شدم . 6 سال و نيم تو همون آپارتمان ساكن بوديم . فاميل فكر ميكردن آپارتمان خودمونه و نميخوايم به كسي بگيم.
به فكر خريد خونه افتاديم و چقدر حساب كتاب كرديم فقط 20 روز گشتيم تا تونستيم اين آپارتمان رو پيدا كنيم.
13 خرداد 85 قولنامه نوشتيم و 16ام مرداد رفتيم محضر واسه به نام زدن سند و چقدر مشكلات سر راهمون بود چون وام مسكن رو خريده بوديم . 20 مرداد روز تولدم رفتيم كليد خونه رو از فروشنده تحويل گرفتيم و رفتيم براي تميز كردن خونه كه خوشبختانه وقتي ازمون نگرفت چون نسبتا" تميز بود .
دو روز بعـد بالاخره موفق شديم به خونه خودمون نقل مكان كنيم .
درسته كه خونمون 51 متر بيشتر نيست درسته كه يك خوابه است و آشپزخونه اش كوچيكه درسته كه واحداش زياده ( 12 واحده ) و تراس هم نداره اما با همه اين تفاصيل خيلي دوستش دارم . هنوز بعد از 2 سال ذوق زده هستم و هر چند وقت دكوراسيون خونه رو جابجا ميكنيم .
اين خونه رو دوست داريم چون با سعي و تلاش خودمون خريديم و تمام سختيها و مشكلات رو به جون خريديم. چون منت كسي به نام پدر شوهر رو دوشمون نيست . خدايا شكرت .خيلي ممنونتم خداي من.
1 سال ديگه نسبتا" قسطهامون كمتر ميشه و اون موقع ميتونيم واسه بزرگتر كردن خونمون يه فكرهائي بكنيم.
پ.ن : به زودي عكسهاي خونمون رو ميزارم.
روز چهارشنبه مهمون داشتم از سه شنبه عصر مشغول بودم ، ژله 3 رنگ درست كردم زرشك پلو با مرغ و ته چين و شويد باقالي با كباب . ولي خسته شدم چون تعداد مهمونا 20 نفر بود. خوشبختانه مهموني به بهترين نحو برگزار شد و حسابي به هممون خوش گذشت.
برنامه ريزي يه مسافرت دسته جمعي كرديم كه بريم آستا*را و سر*عين . فقط نميدونم هتل از تهران رزرو كنيم يا نه.
و اينكه اگه كسي رفته چه هتل و هتل آپارتماني رو پيشنهاد ميده چون ميخوايم تميز باشه .
و اگه اطلاعات مفيدي هم راجع به آستا*را و سر*عين داشته باشيد ممنون ميشم كه بگيد.
مديرم از مسافرت اروپا برگشت و كارم نسبتا" كمتر شده .
هفته گذشته هر شب ساعت 10 برقمون رفته و ساعت 12 اومده من خيلي تشكر ميكنم از اينكه انقدر به فكر يادآوري تاريخ گذشتگان هستن ما رو با نحوه زندگي عصر حجر آشنا ميكنن. فقط ميمونه يكي يه دونه برگ بگيريم جهت استفاده به عنوان لباس که به زودی اونم در دسترس قرار میگیره.
5شنبه مهتا چند تا آدم نقاشي كشيده بود و ميگفت اين بابامه اين مامانمه اينم خودم هستم همه چيز خيلي عادي بود فقط صورتاشون شبيه كوالا بــود .
جمعه عصر هم رفتيم بهشت زهرا ... چقدر شلــوغ بود سر خاك چند نفر از بستگان و دوستان رفتيم و بعد هم رفتيم قطعه هنرمندان سر خاك خسرو شكيبائي و چه غلغله اي بود و من حسي عجيب بهم دست داده بود
پوپك گلدره ، منوچهر نوذري ، داود اسدي ، بابك بيات ، فردين ، رقيه چهر آزاد ، جميله شيخي و خيلي هايه ديگه كه من نمي شناختم همه يكجا جمع بودند .براي همه فاتحه اي خوانديم و برگشتيم.
با اينكه زود خوابيــدم اما نميدونم چرا نصفه شب سردرد بدي گرفتم و تا صبح از شدت سردرد خوابم نبرد. الان هم حال زياد خوبي ندارم.
این روزها سرم خیلی شلوغه برق هم که هی قطع میشه به هیچ کاری عملا نمیرسم دیروز میخواستم از بانک حقوق بگیرم بانک از ۱۲ تا ۲ برق نداشت بعد هم كه برق اومده بود چنان صف دور و درازي درست شده بود كه نگو .
منم چون حسابم فراگير هست رفتم شعبه ديگري . اون بانك هم گفت كه اگر سيستم وصل بشه ميتونم از اون شعبه حقوق بگيرم كه خوشبختانه وصل شد و بعد از كسر كارمزد حقوقم را گرفتم.
قرار است بن هاي سال 1386 را بهمون بدن منتهي با كسر ماليــات فكر كنيد 120 هزار تومن مبلغ بن هست كه 24 هزار تومن ازش ماليات كسر ميكنن يعني 96 هزار تومن ميگيريم. واقعا جل الخالق چهههههههه ميكنههههههه اين دارائي با اين مالياتها. انشاء الله به زودي در مورد تمام مراحل زندگيمون اين پرداخت ماليات تعلق بگيره .
فعلا برم تا به كارام برسم بعدا برميگردم .
چند روز پيش از مهتا ميپرسيدم : مهتا ماماني واسه روز مادر چي ميخواي واسه من بخري ؟؟؟
مهتا: آخه من پول ندارم كه بخوام واست چيزي بخرم !!!
ديروز به مهتا ميگم : مهتا ماماني واسه روز پدر چي ميخواي واسه بابائي بخري ؟؟
مهتا : كت و شلوار ، بوليز ، كربات ، با جوراب ( گويش مهتا )
من : آخه تو كه پول نداري!!!
مهتا : اما تو كه پول داري
من :![]()
هنوز واسه آقاي همسر چيزي نخريدم يعني فرصت نكردم البته فردا حتما خودش رو خواهم برد تا براش خريد كنم.
امشب هم تولد برادر زاده ام هست پدر و پسر هر دو متولد تير ماه هستند امشب يه جشن واسه هردوشون گرفتن .
هنوز كادو نخريدم
اصلا هم وقت ندارم
هر سال روز پدر به ديدن پدرم ميرويم در بهشت زهرا . فردا صبح زود هم خواهيم رفت تا باز هم باهاش خلوت كنيم و درددل سالهاي دوري.
روز پدر به همه پدرهاي خوبه دنيا مبارك
بعدا" نوشت : چرا بین روز پدر و روز مادر فرق زیاد است ؟؟ چرا بهشت زیر پای مادر است و پدر کجاست ؟ پدر کجای این وادی است ؟ بهشت زیر پای پدران نیست ؟؟؟؟ پدری که زحمت و درد و رنج زیادی بدون هیچ چشمداشتی می کشد پدری که کمرش در گذر زمان خمیده شده است و موهای سیاهش سفید حقش این است ؟؟
من پدرم را همیشه بابا صدا میکردم و چقدر لذتبخش بود صدا کنی بابا !! جواب میداد : جانم
و من سالهاست از این لذت محرومم.


